تبليغاتX
وفا

وفا

ولنتاين مبارك

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 8:20  توسط  سیدهاشم  | 

18

 

 

 

 

قشنگترین جمله ای که تا حا لا شنیدید چی بوده

لطفان برام کامنت بزارید

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 8:20  توسط  سیدهاشم  | 

28

به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
فقط به خاطر تو

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 21:52  توسط  سیدهاشم  | 

27

 

غم دانه دانه می افتد روی صورتم

شور است طعم نبودنت…!

 

اینقدر نگو : اگه ببخشم کوچک می شوم ، اگه با گذشت کردن کسی کوچک می شد ، خدا اینقدر بزرگ نبود .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 13:37  توسط  سیدهاشم  | 

26

عقل گفت:

به مسافر دل بستن خطاست

دل گفت:

همه رفتنی اند …

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 13:27  توسط  سیدهاشم  | 

25

 

نگاهت رنج عظیمی است، وقتی بیادم می‌آورد که چه چیزهای فراوانی را هنوز به تو نگفته‌ام

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 13:23  توسط  سیدهاشم  | 

24

بنازم به معرفت کویر که به خاطر خورشید از دریا بودنش گذشت...

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 18:42  توسط  سیدهاشم  | 

23

 
زندگي دفتري از خاطره است

يك نفر در دل شب ، يك نفر در دل خاك

يك نفر همدم خوشبختي هاست ، يك نفر همسفر سختي هاست

چشم تا باز كنيم عمرمان مي گذرد ، ما همه همسفريم

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم دی 1389ساعت 19:10  توسط  سیدهاشم  | 

22

 

 

يك نصيحت : مراقب خودت باش .

يك خواهش : هيچوقت عوض نشو .

يك آرزو : فراموشم نكن .

يك دروغ : تو را دوست ندارم .

يك حقيقت : دلم برات تنگ شده .

يك رؤيا : هميشه و همه جا مال من باش

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 14:22  توسط  سیدهاشم  | 

21

بگذار شیطنت عشق چشمان تو را

به عریانی خویش بگشاید...

هر چند آنجا...جز رنج و پشیمانی نباشد،

اما کوری را به خاطر آرامش تحمل مکن...!!!!

                  (دکتر شریعتی)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 10:57  توسط  سیدهاشم  | 

20

یکدیگر را دوست بدارید اما از عشق زنجیر نسازید.
بگذارید عشق همچون دریای مواج میان ساحل های جانتان در تلاطم باشد.
جام های یکدیگر را پر کنید اما از یک جام ننوشید.
به شادمانی با هم برقصید اواز بخوانید اما بگذارید هر یک برای خود تنها باشد.
دل هایتان را به هم بسپارید اما به اسارت یکدیگر ندهید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 10:55  توسط  سیدهاشم  | 

19

  

من دغدغه دارم که این روزها در سرزمینی زندگی می کنم

که در آن دویدن سهم کسانیست که نمی رسند

و رسیدن حق کسانیست که نمی دوند!"

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 10:28  توسط  سیدهاشم  | 

17

دلتنگی

... و چه زود پنج سال گذاشت.

یادت که هست؟ در تمام این سالها گاه و بیگاه نم نم بارانی می زد
پنجره‌ای تر می شد, پرنده ای از سر شاخه می پرید...

این ها را که خودت میدانی..
آنچه نگفته بودم این بود
که بس که زیر این نم نم باران نشستم
رنگ دلتنگی از دل تنگم شسته شد.
از تو چه پنهان
در گذر این سالها به این هوای بارانی دل بستم!
و چه زود دلبستگی ها جای دلتنگی ها را پر کردند

عاقبت دل تنگ آسمان من هم باز شد
هفت رنگ رنگین کمانش, رنگی زد به بیرنگ این سال‌های رفته
گفتم دیگر حالا چه جای نشستن
بگذار بدوم تا انتهای رنگین کمان

باور کن!
دیگر شوق پروانه گرفتن در سر ندارم...
اگر می دوم تنها برای آنست که می خواهم ببینم
عاقبت من زودتر به انتهای این کمان هفت رنگ می رسم
یا بازیگوش نسیم؟

اما اگر من زودتر رسیدم
عهد کرده ام
اول نفسی تازه کنم
بعد تمام کاغذ های نانوشته‌ ام را به کناری گذارم
و آنگاه تا انتهای قصه همبازی تو شوم

نمیدانم هنوز هم مثل آن سالها
وقت دویدن دزدکی نگاهم می کنی؟
یادش به خیر, آنقدر محو نگاه دزدکانه ات میشدم که عاقبت زمین می خوردم!
اما اینبار دستهایم را باز می کنم
که مبادا ناگهان روی این کمان رنگارنگ سر بخورم.

نه نگرانم نباش
همین روزهاست که به سلامت باز خواهم آمد.
تو هم تا آن موقع
اگرجوابی برای درد دلهایم نوشتی
حتما برایم از آخرین باری بگو
"که رنگی, کمانی بر آسمان دلت زد"
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 18:13  توسط  سیدهاشم  | 

16

چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو

چه کسی خواهد گفت خبر مرگ مرابا تو

آن زمانی که خبر مرگ مرا میشنوی

کاش میدیدم شانه بالا زدنت را بی قید

و یا تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد

آه افسوس چه سرد!!!

چه کسی خواهد دید جنگل جان مرا

اتش عشق تو خا کستر کرد

چه کسی خوا هد دید....!!!


+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 17:19  توسط  سیدهاشم  | 

15

مهم نیست که او مال تو باشد...

اگر می دانی در این جهان کسی هست که با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند

و صدای قلبت آبرویت را به تاراج میبرد

مهم نیست که او مال تو باشد

مهم این است؛

که فقط باشد زندگی کند لذّت ببرد و نفس بکشد...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 17:14  توسط  سیدهاشم  | 

14

 برای بدست آوردن چیزهایی که تاکنون نداشته ای، باید کسی شوی که تاکنون نبوده ای ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 17:13  توسط  سیدهاشم  | 

13

رهگذری بیكار


با نوك خنجرش


نامش را بر دیواره ی متروكه ی

 

 قلبم حك كرده

 

است ...


نمی دانی كه جای

 

هر حرفش چقدر درد دارد ...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 15:8  توسط  سیدهاشم  | 

12

«پیوند عشق حقیقی حتی با مرگ گسیخته نمیشود، چه رسد به دوری.»

................................................................

**تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجارهمیشگی است.

................................................................

یاد گرفتم که : 1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند. 2. با وقیح جدل

نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند . 3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را

هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود . 4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم

...............................................................................

انسان بودن يعني اين که وقتي با کسي مشتاقانه کوهي رو بالا رفتي اما رو قله حس کردي که ازش بي نياز شدي يادت نره که اون پايين چقدر بهش نياز داشتي

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 15:6  توسط  سیدهاشم  | 

11

هفت نصيحت مولانا

 گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود)

 باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)

اگركسي اشتباه كرد آن رابه پوشان (مثل شب)

 وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)

متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)

 بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا )

اگر مي‌خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه)
+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 18:2  توسط  سیدهاشم  | 

10

برای انتظار.......   بیش از این مجال درنگ نیست....

           باید به خاطرات سپرد هر آنچه که بود

                    باید عبور کرد

                                                                                          

باور کن قلبم آنچنان وسعت یافته است

                                که دیگر بیهوده تنگ نمی شود...........

باید آغاز کنم سفر را

                                         با قلبی به وسعت یک آسمان

 

         دیگر زمان به پایان رسیده است   

                          و من  چشم امید بستم          

                                 بر همسفری که پرواز را نمی فهمد

   و اکنون دریافتم که...........................

داشتن بال معنای پرنده بودن نیست..............

           پرنده کسی است که ذهنی داشته باشد

                         به بزرگی یک آسمان

          و اندیشه و افکارش در این آسمان پرواز کند

و دریافتم..............

                    که راهی شدن بدون همسفر

بسی بهتر از همسفر شدن با ذهن وقلبی کوچک.....

گذشت گذشته ها


+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 17:37  توسط  سیدهاشم  |